تحلیل فروپاشی نظام پهلوی در پرتو نظریه کارکردگرایی

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه مازندران، مازندران، ایران

2 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه مازندران، مازندران، ایران

3 دانشیار، دانشکگاه مازندران، مازندران، ایران

10.22059/jcrir.2025.396659.1717

چکیده

کارآمدی به عنوان عنصری بی‌بدیل در تامین ثبات و پایداری نظام‌های سیاسی محسوب می‌شود. لذا حکومت‌ها بر اساس میزان کارآمدی‌شان مشروعیت کسب می‌کنند. به عبارتی درست‌تر مادامی که نظام سیاسی وجهه کارآمدی خود را حفظ کند امکان تنش و فروپاشی آن کاهش پیدا خواهد کرد. در مقابل، اختلال در فرآیند کارآمدی باعث دور شدن مردم از نظام سیاسی می‌شود و شکاف بین دولت و ملت را تقویت می‌کند. بر همین اساس کارایی نظام سیاسی مسئله مهمی در بین صاحب‌نظران توسعه سیاسی بوده است. همچنان که آلموند و پاول نظریه بخصوصی راجع به کارایی‌های کارکردی نظام سیاسی دارند و معتقد هستند کارویژه کارآیی کارکرد‌های نظام سیاسی شامل پنج توان استحصال، تنظیمی، توزیعی، سمبولیک و پاسخگویی می‌باشد. بر این مبنا سوال پژوهش حاضر این است که نظام پهلوی تا چه حد توانست کارایی‌های کارکردی یک نظام سیاسی را در ارتباط با محیط خود به انجام برساند؟ در پاسخ به این پرسش فرضیه مطرح شده از این قرار است که باتوجه به ماهیت فزاینده اقتدارگرایی نظام پهلوی، این حکومت نتوانست عملکرد مناسبی در زمینه پنج توان مذکور داشته باشد و در نتیجه سقوط کرد. در واقع یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد تجمیع سیاست‌های ناکارآمد سبب فروپاشی این نظام شد. این پژوهش با استفاده از روش علی و گردآوری داده‌ها به شکل کتابخانه‌ای تدوین شده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات