نظریه علوم اعصاب سیاسی برای تبیین انسجام ملی در شرایط تهدید: مطالعه تطبیقی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسنده

عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه حکیم سبزواری

چکیده

این پژوهش به پیوند میان تهدید خارجی و شکل‌گیری و دوام انسجام ملی در دو جامعه‌ی درگیر می‌پردازد. هدف، مدل‌سازی تئوریک «راهبرد انسجام» با الهام از اصول علوم اعصاب سیاسی است؛ به‌طوری که تبیین کند چگونه محتوای ادراک تهدید، در تطابق با سازوکارهای عصبی-شناختی، اجتماعی-هویتی و نهادی-گفتمانی به انسجام بادوام می‌انجامد. همچنین این پژوهش به دنبال پاسخ به این سوال است که در شرایط جنگ ۱۲روزه، چه سازوکاری نسبت نشانه‌های تهدید به پیام‌های اطمینان و کارآمدی را به الگوی انسجام (هیجانی یا هنجاری) پیوند می‌زند؟ برای پاسخ به این سوال از روش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای استفاده شده است و با تحلیل ثانویه داده‌های علنی رسانه‌ای ایران و اسرائیل در بازه ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴ تکمیل می‌شود. نکته‌ی مهم آن است که تبیین‌های عصبی-شناختی مطرح‌شده در این مقاله، بر مبنای همخوانی نظری با یافته‌های متا آنالیزهای علوم اعصاب بوده و فاقد داده‌های عصبی مستقیم است. علاوه بر چارچوب نظری، یک تحلیل محتوای کمّی اکتشافی و اجرای اولیه پروتکل سنجش ارائه می‌شود تا قابلیت آزمون‌پذیری نظریه در بازه جنگ ۱۲روزه بررسی گردد. نتیجه نشان می‌دهد که پایداری انسجام تابع کالیبراسیون سه‌سطحی شامل هم‌نشینی «هشدار و اطمینان» در فاز شوک، روایت فراگیر و آیین‌های کم‌هزینه در فاز تثبیت، و شفافیت نهادی در فاز نرمال‌سازی است. نسبت بالاتر پیام‌های اطمینان و کارآمدی به نشانه‌های تهدید، احتمال گذار از انسجام هیجانی مقطعی به انسجام هنجاری بادوام را افزایش می‌دهد. دلالت‌های سیاستی شامل طراحی ارتباط ریسکی، هماهنگی سخنگویی و تعریف شاخص‌های پایش دوام انسجام است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات