1
دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز، اهواز، ایران.
2
دانشیار علوم قرآن و حدیث، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
چکیده
محققین تئوریهای مختلف علوم سیاسی و روابط بین الملل را با جرح و تعدیل برای تحلیل سیاست خارجی هاشمی در مقطع زمانی 1376-1368 به کار می برند.اکثر نویسندگان با کاربرد تئوریهای ماتریالیستی و عقلانیت گرایانه؛ سیاست خارجی هاشمی را واقع گرایانه میدانند و معتقدند در این دوره معادله قدرت ـ ایدئولوژی به نفع قدرت تغییر یافت عده ای دیگر نیز با کاربرد تئوریهای لیبرالیستی ـ سرمایه داری معتقدند که دولت هاشمی به سمت همگرایی با نهادهای و سازمانهای اقتصادی و مالی بین المللی گرایش داشت. نکته مکتوم مانده در پژوهشهای فوق عدم توجه به مولفه های هویتی دولت و جامعه در این دوره و تاثیر آن بر سیاست خارجی میباشد. هویت کنشگران سیاسی بر رفتار آنها در عرصه بین المللی تاثیری تعیین کننده دارد؛ بر این اساس هویت جمهوری اسلامی ایران عاملی موثر بر خط مشی سیاست خارجی این کشور بوده است. در این پژوهش با تاکید بر روش توصیفی ـ تحلیلی تلاش میشود که تاثیر انگاره های هویتی بر سیاست خارجی هاشمی مورد توجه قرار گیرد. فرضیه این تحقیق عبارتست از: سیاستگذاری و جهت گیری سیاست خارجی هاشمی متاثر از مولفه های هویتی نخبگان سیاسی اجرایی داخلی و تفوق گفتمان هویتی غرب گرایانه بر نظام بین الملل بعد از فروپاشی شوروی می باشد.